|
|
|
|
|
رسيده بانگ قد قامت به
گوشم
صداي ربنا برده ز هوشم
مؤذن بانگ و داد الله اكبر
ميان كشته هاي مانده بي سر
به سجاده نهاده مهر خاتم
لبش از تشنگي چسبيده بر هم
دل زينب همانند كبوتر
به دنبال نمازش مي زند پر
كمي آهسته تر اي نازنينم
نكماز آخرت را هم ببينم
كنار فاطمه در صف نشينم
نمازت را بخوان تا من ببينم
سر ظهر است و هنگام نماز است
امر عشق گرم رمز و راز است
امير عشق با لبهاي سوزان
نماز عشق مي خواند به ميدان
شده پيراهن كهنه عبايش
نداي خلق انا العطشان دعايش
چنين مي گفت آن دلسوز خواهر
كمي اهسته تر جان برادر
شهيدان را ببينم دسته دسته
همه بهر جماعت صف ببسته
بگو اصغر وضو از خون بگيرد
به كف سجاده گلگون بگيرد
نماز عشق اي « قطره » صفا داشت
چو بر سجاده مهر كربلا داشت
|
|
|