اول روضه با توسل به امام زمان

ننگ است در طرقت و آيين عاشقي از دوست اگر غير دوست آرزو كنم

چو بخت نيست لايق ديدار تو باشم
صبر مي كنمو خرسند با خيال تو باشم
                     ---
عمري در آرزوي خيال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند
اي غايب از نظر به خيال تو سوختيم
اي شام هجر كي سپري مي شوي كه ما
در آرزوي صبح زوال تو سوختيم
                   ---
هر زماني كه ز من فعل گناهي سر زد
پرده اي آمد و بر ديده نامحرم شد
 

تمام غصه ها را چونكه در يك عرصه آوردند
و چون كوه عظيمي بر سر هم گِرد آوردند
نهادند آن گران سنگ بلا در كفه ميزان
براي وزن يك غم از دل زينب (س) كم آوردند

 

روضه

اينجا نسيم مي وزد اين بوي سيب چيست
اين سرزمين تيره و گرم اي غريب چيست
بي اختيار باز دلم شور مي زند
روي لبت ترنم امن يجيب چيست
مادر مرا سپرده به تو جان مادرم
آوارگي يا كه اسيري نصيب چيست ؟
شايد رباب بشنود آرامتر بگو
آن تير هاي چله نشين عجيب چيست
از دور تيغ خنجرشان برق مي زند
معلوم شد كه معني شيب الخضيب چيست

ابن عباس ميگه در خدمت امير المؤمنين بودم ، وقتي كه از سرزمين كربلا مي رفتيم . تا كه شط فرات رسيديم امير المؤمنين توقف كردند ، گريه طولاني اي كردند به قدري كه محاسنشان از اشك چشمشان تر شد كه ما هم با آن حضرت گريه كرديم ، بعد فرمود : ( خطاب به حضرت ابا عبد الله ) آه ! صبر كن يا ابا عبد اللله بعد به نماز ايستادند و باز گريه كردند ... « صبراً يا ابا عبدالله » . بعد از نماز خوابيدند و بيدار شدند و فرمودند : ابن عباس ، در اين ساعت خوابي ديدم ، ديدم اين سرزمين پر از خون شده ، خون موج مي زند . گويا ديدم حسينم ، پاره تنم در آن خون غرق شده است . « يستغيث و لا يغاث » . فر ياد مي كند و از غريبي كسي به فريادش نمي رسد. بعد حضرت كلماتي را گفتند و آنقدر گريه كردند تا از هوش رفتند.

گذشت تاسوعا رسيد . ابي عيد الله فرصت خواستند يك شب با خدا راز و نياز كنه . شايد دل زينبو تسكين يده . يه شبي با خواهر راز هاي نگفته بگه.
جان خواهر به بلندي نزنم خيمه تو
زان كه دانم غم دل را نتوان چاره كني
تو هم از پنجه غم جان به تنت چاك كني
زير تيغم چو نظر با تن صد پاره كني
ترسم آندم كه برد شمر لب تشنه سرم
نتوان چاره درد دل بيچاره كني

اما حسين جان چقد هواي زينبتو داشتي ، چقدر مراقب بودي بي بي نارحتي نبيند ، چقدر دلداري دادي به خواهر ...... بميرم شب عاشورا ديگه زينبت قامت كماني شد ، موي سپيد ، دل پاره پاره
يه وقت خواستند اسرا رو ببرن سمت شام ، گفتن از صحنه نبرد ما رو ببرين تا يا شهدامون وداع كنيم ، همچي اين اطفال خودشونو از رو ناقه ها به زمين مينداختن لا اله الا الله
خدا حافظ اي دشت پر ماجرا ( به سبك حسين جان اي آبروي دو عالم )
بخون خفتگان التماس دعا
خداحافظ اي خيمه سوخته
خداحافظ اي شمع افروخته
خداحافظ اي ساحل علقمه
مدارا كن امشب تو با فاطمه
دعا كن حسينم كه در اين سفر
نباشم ز تو لحظه اي بي خبر

اما يه حرف بزنمو التماس دعا ...............
هر طوري بود اسرا رو آوردن شام ، اهل بيت رسول الله رو بي معجر تو شهر مي چرخوندن ، خيلي حرفا زدن ، اما يه حرف بزنم :

شاميان خنده به زخم جگر ما نزنيد
ساز با ناله ذريه زهرا نزنيد
سر مردان خدا را به سر نيزه زديد
مرد باشيد دگر سنگ به زنها نزنيد

هر جا نشستي بلند بگو حسين.....

Home | روضه و نوحه | واحد | شور | زمینه و زمزمه | هروله